ما شعارمی دهیم ؛ آنها عمل می کنند ...

چت روم نوجوانان محل تبلیغات شما


 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

 ما شعارمی دهیم ؛ آنها عمل می کنند ...  

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

   پیامبر فرمودنده-اند: یاعلی ! اگر یک نفر به دست تو هدایت شود، ارزش-اش از آن چه که خورشید به او تابیده بیشتر است.
 گفتیم ما کار فرهنگی می کنیم مانند بقیه-ای که در عالم دارند کار می کنند. در نظام خلقت درخت دارد کار می کند. خورشید می تابد، آب کار می کند، خارجی ها و غربی ها دارند کار می کنند. این که کسی فکر کند مثلاً غربی ها، همه در حال فساد و فحشا هستند! این جور نیست، آن هم دارد جان می کَند، شب بیدار مانده. شهید مطهری بحثی دارند در کتاب گفتارهای معنوی به نام بزرگی و بزرگواری روح (اخیراً فکر می کنم عنوان کتاب عوض شده) دوستان حتماً بخوانند و در روند کارها بگذارند. خلاصه بحث این است که هیتلر هم اگر دنیا را می گیرد، شب بیدار مانده است.
ایشان از نادرشاه افشار در نقل های تاریخی نقل می کنند که پیرمردی در کاروان سرایی ساعت 2 نیمه شب از خواب بیدار شد دید پادشاه آمده است. پادشاه گفت: کاروان لشکر من در راه است، علوفه وآب آماده کن، این ها الآن می رسند. به اندازه ای که اسب-اش چیزی بخورد و خودش آبی بخورد.، دوباره بر اسب سوار شد. پیرمرد به پادشاه گفت: کجا؟ مگر نگفتی این ها می آیند، پادشاه گفت: من باید بروم کاروانسرای بعدی آن ها در راه هستند می رسند! با خوابیدن و چرت زدن به تعبیر حضرت آقا می شویم شاه سلطان حسین. اگر کسی بخواهد دنیا را نگه دارد باید جان بکَند، آن که دارد فساد و فحشا می کند آن هم شب بیدار مانده است. آن هم کار کرده و زحمت کشیده، همه دارند کار می کند، ما هم باید کار کنیم. سنت های الهی هم در همه عالم حاکم است، این جور نیست که چون شما نماز شب می خوانی مثلاً اگر فیلم بازی کردی یا کارگردانی کردی، فیلم ات خیلی می گیرد. نه! اتفاقاً برای آقای جلیلی گفتند 2 رکعت نماز امام زمان(عج) بخوانید، اما رأی نیاورد. (مثال هایی که می زنیم سیاسی نیست، من هم برای انتخابات برای هیچ کس کار نکردم، اصلاً هم بحث سیاسی نمی کنم) بحث این است که سنت الهی سرجای خودش هست، خدا می گوید، قواعدی درنظام خلفت هست که اگر قواعد را هر کسی انجام دهد، نتیجه می گیرد. آقای سلحشور فیلم می سازد، این جور نیست که چون نماز می خواند فیلم اش می گیرد. یک وقت هم می بینید فیلم را مصطفی عقاد می سازد و آنتونی کوئین بازی می کند، می شود الرساله! هنوز که هنوز است آهنگی را که موریس جار ساخته شما با آن آهنگ منقلب می شوید.
 یک زمانی من مفصل نوشتم که بُعد آخرتی را باید جدا کرد، در آخرت کار آقای سلحشور ممکن است امتداد داشته باشد. آن حساب اش فرق می کند، اما در چارچوب دنیا هر کس کار کند و زحمت بکشد بر اساس قاعده آن، به نتیجه می رسد. ممکن است طرف فیلم بسازد و پشت صحنه بطری دیگری غیر از این بطری آب نوشیده باشد! فیلم اش خیلی هم بگیرد و خوب بشود! شما هم ببینید و روی شما هم اثر بگذارد. ما هم اگر فرض است برای انقلاب، نظام ودین و پیغمبر کار کنیم باید زحمت بکشیم، کار یاد بگیریم جان بکَنیم، قواعد را عمل کنیم. سال ها در دانشگاه های دنیا برای این که نقطه طلایی تصویر را تشخیص بدهند، زحمت می کشند. خوب اگر کسی با آن قاعده پوستر درست کرد ما اول چشم مان می رود به سمت آن پوستر و اثر هم می گذارد. اگر هم کسی آن نکته را رعایت نکرد که هیچ. این جورنیست که بگوید مثلاً من چون برادر شهید بودم این تابلو را خطاطی کردم پس این اثر می گذارد!
البته اثر معنوی سر جای خودش، تاکید می کنم این ها را نباید قاطی کرد. به طور طبیعی شما سر قبر یک شهید می روید آن اثر خودش را دارد، اما در کار فرهنگی، زحمت و تلاش، کار یاد گرفتن، درس خواندن، تجربه کردن، جایگاه خودش را دارد.
 ما با انسان طرف هستیم، نه سنگ و چوب!
 بعد رسیدیم به این جا که ما در کار فرهنگی با انسان و جامعه سر و کار داریم. با سنگ و چوب و در و دیوار سر وکار نداریم. اثر محبت حتی اگر با کسی که زبان اش را هم بلند نباشیم در نگاه، محبت شما را احساس می کند، چون با انسان طرف هستیم. پس یک قواعد انسانی، معنوی و روحانی حاکم است. شما با انسانی طرف هستید که حالا می خواهید تربیت اش کنید. انسانی که نگاه تان و پیام دادن تان روی اش اثر می گذارد. با انسانی که اگر یک بار با محبت به او نگاه کردید تشخیص می دهد، روبات نیست. انرژی شما را افراد، احساس می کنند. طرف حرف نزده اما نگاه اش که می کنید می گویید فلانی چیزی شده!؟ حرف هم نزده است! وقتی با انسان طرف هستید طبیعتاً قصه فرق می کند. در روایت امام صادق (علیه السلام) مکرر دارند که کونوا دعاه لنا صامتین؛ با سکوت مردم را به سمت ما دعوت کنید. کونوا دعاه لنا بغیر السنتکم؛ با زبان دعوت نکنید با رفتارتان با کارتان با کردارتان. اگر از بچگی یک نفر به شما شکلات داده باشد یادتان نمی رود. یکی یک بار دست شما را گرفته بغل کرده و نازتان کرده یادتان نمی رود! حتی اگر یادتان برود، روی هوش عاطفی تان اثر می گذارد. یکی از جدی ترین بحث هایی که هست این است که از IQ مهم تر EQ است. می گویند مهم تر از ضریب هوشی، هوش ریاضی و یا هوش اجتماعی هر فرد، بدون آن که ما بفهمیم، هوش عاطفی است.
 آهنگی که ما در یک مقطع و شرایط خاص شنیده ایم بر روی ما اثر می گذارد، مثلاً یک رنگی را دیده ایم روان شناسان تحلیل می کنند، به نتیجه می رسند که علت این که من کسی را می بینیم و از او خوشم نمی آید همان است. بارها پیش آمده که مثلاً کسی را می بینیم (بدون هیچ دلیلی، نه با هم دعوا کرده ایم، نه به ما بدهکار است، نه مشکلی داریم اما به دل مان نمی نشیند).
برخی از مواردی که در کتاب ها اشاره می کنند می گویند معلوم شده که شخص وقتی بچه دو سال بوده یک نفر که کلاهش مثلاً زرد بوده جلوی این بچه توی گوش پدرش زده است. آن تصویر در عقب ذهن و در ضمیر ناخودآگاه بچه اثر گذاشته است. حالا این بچه، کلاه زرد می بیند حالش بد می شود. یا شخصی موقعی که خبر درگذشت پدرش را به او دادند مثلاً داشته دست اش را با صابونی می شسته، بوی آن صابون و شنیدن این خبر با هم هماهنگ شده. نمی داند چرا، سال ها هم گذشته اما تا بوی آن صابون می آید حالش بد می شود. ما با انسان طرف هستیم. محبت، نگاه و دعای ما به یک نفر اثر دارد. به معلم می گویند تو بیشتر از این که حرص بچه ها را در مدرسه بخوری شب در خانه برای شان دعا کن. به پدر می گویند برای بچه ات دعا کن.
 فرهنگ فقط در حوزه وزرات فرهنگ و ارشاد نیست
 در اولین بخش کار پیشنهاد این بود که ما راجع به اصل فعالیت فرهنگی صحبت کنیم. کار فرهنگی یعنی چه؟ خیلی ها از ما پرسیدند که ما در دانشگاه مدرسه و محله مان می خواهیم کار فرهنگی کنیم چه کنیم؟ انگیزه و علاقه داریم و می دانیم که خطر از ناحیه دشمن درحوزه فرهنگی است. چه بکنیم؟ کار فرهنگی چیست؟ آیا منظورمان از فرهنگ آموزش است؟ شما اگر 40 سال بروید عقب، اگر در شهر اصفهان می گفتند طرف، فرهنگی است معنی اش این بود که شخص آموزش و پرورشی است. الآن وقتی می گویند شخص فرهنگی است، اول در ذهن ما تئاتر و سینما و مطبوعات و کتاب و... می آید. آیا واقعاً وقتی می گوییم فرهنگ فقط آموزش و پرورش را می گوییم؟ یکی از دوستان، امروز صحبت پیش آمد که آیا با آمدن آقای روحانی به نظر شما اتفاقی درحوزه فرهنگ می افتد؟ چرا ما این سوال را می پرسیم؟ چون وقتی می گوییم فرهنگ، وزیر فرهنگ به ذهن مان می آید، در حالی که فرهنگ خیلی عام تر است، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی مسئول یک بخش است، آن هم در حوزه اجرایی، صدا و سیما یک طرف قصه، آموزش و پرورش یک طرف قصه، دفتر تبلیغات و حوزه علمیه قم، خود حوزه های علمیه و مساجد و سازمان تبلیغات اسلامی. حوزه فرهنگ آن که امروز ما می فهمیم حوزه گسترده ای است که وزیر فرهنگ یک بخش از آن است. همان دولت هم به تنهایی اگر بخواهد در حوزه فرهنگ کاری بکند، همه-ی داشته و امکاناتش در حوزه فرهنگ، آموزش و پرورش و وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت علوم است. یکی از مطالب اصلی که در حوزه فرهنگ باید به آن توجه کرد سیری است که مفهوم فرهنگ پیدا کرده. این را اشاره می کنم، فقط برای این که اگر علاقه مند بودید و اگر خواستید روی اش وقت بگذارید و مطالعه کنید.
 برداشت ما از دین با برداشت غربی ها متفاوت است!
 یک اتفاقی با رنسانس در اروپا افتاد، که دامن ما را هم گرفته و درکل عالم هم اثر گذاشته است، آن هم حذف دین به معنای کلیسا بود. این نکته را اگر توجه نکنیم خیلی جاها مثل دعوای علم و دین، یا مثل بحث سکولاریسم متوجه نمی شویم. وقتی که در اروپا می گویند سکولاریسم، منظور از حذف دین چیست؟ یکی از مشکلاتی که ما داریم این است که من می گویم مرگ بر سکولاریسم در حالی که طرف مقابل سکولاریسم برای اش معنای بدی ندارد! مخصوصاً در حوزه های فرهنگ این نکته مهم است، گفته شده اوایل انقلاب گروهی از کشورهای خارجی آمده بودند ایران، در آن زمان جوانان حزب الهی در مصادر امور بودند. در جلسه رسمی مثلاً نخست وزیر فلان کشور آمده است به عنوان دیپلمات یک طرف میز و در طرف دیگر جوانان متدین، حزب الهی و پر شور، پیراهن روی شلوار، شلوار خاکی، پیراهن بسیجی و نظامی؛ طرف گفت خوب انقلاب کردید یعنی چه؟ جوانان جواب دادند یعنی این که رقاص خانه ها را بستیم و شراب خانه ها و سینما ها را تعطیل کردیم. عرق خوری ها را بستیم و اعدام شان کردیم. طرف وسط جلسه یواش یواش بلند شد. چون دیشب خودش عرق خورده بود، دخترش هم رقصیده بود، خودش سینما هم رفته بود! گفت الآن ما را هم اعدام می کنند! تلقی که او از سینما و رقص و موسیقی دارد با آن ها که این طرف میز نشسته بودند فرق می کرد.
من می گویم سکولاریسم، در ذهنم لامذهبی و بی دینی و مخالفت با دین است، آن طرف می گوید سکولاریسم، در ذهن اش کلیسایی می آید که دست و پا قطع می کرده. اعدام می کرده، زنده زنده می سوزانده، تلقی اش این است. این دین تمام مصادر اجرایی و زندگی مردم را می خواسته در دست بگیرد. آمدند گفتند آقا شما بروید سر جای خودتان در کلیسا، ما می خواهیم خودمان زندگی کنیم. بعد ما می گوییم مرگ بر سکولارسیم! دین به آن معنا بعد از اسناد تاریخی که در مورد جنگ های صلیبی هست وحشتناک است. کلیسایی که مدعی محبت و عشق است و جوان های ما را در همین تهران و اصفهان با شعار های فریبنده درکلیسای خانگی فرا می خواند، همین کلیسا با همین مبانی که دارند، در جنگ های صلیبی در برخی شهرهای مسلمان به قدری جنازه ریخته بود که بوی تعفن این ها نمی گذاشته کسی رد شود! و شما ببینید چه گونه آن ها را سوزاندند، دست و پا قطع کردند، زن های حامله را شکم دریدند، بچه ها را جلو چشمان پدر و مادر سر بریدند! اتفاقی که الآن دارد در سوریه می افتد، اگر صحنه هایی مانند گاز زدن قلب یا جگر فرد را در یوتوپ پخش نکرده بودند چه کسی باور می کرد؟ این کلیسا کارهایی کرده که در جمع نمی توان گفت! در اسناد تاریخی شان هست. چنین تصوری از دین برای آن مخاطب بوجود آمده بود. دین را کنار زد و به جای دین برای ایجاد همبستگی اجتماعی و هویت، فرهنگ را قرار داده، لذا اوکه فرهنگسرا درست می کند مسجدی ندارد که مخاطب اش را دورهم جمع کند. بین این آجرهای مختلف زندگی اجتماعی سیمانی ندارد که این ها را به هم وصل کند و بچسباند. آن چیزی که ما به عنوان دین می فهمیم متفاوت است، دین در تلقی ما آیت الله جوادی آملی، دعای عهد و زیارت عاشورا، مسجد جمکران و زیارت امام رضا(علیه السلام) است. این مفهوم کاملاً فرق می کند، اسم هر دو دین است، اما این تلقی که ما از دین داریم متفاوت است.
 نقشی که مساجد و روحانیون باید داشته باشند ...
 البته در کار ما هم ایراد وجود دارد،
به عنوان نمونه که مسجد بارزترین نمونه اش است، قرار بود مسجد آن تاثیری را که گفتیم را در ایجاد همبستگی و رابطه اجتماعی ایفا بکند. حالا ما مساجد را رها کردیم. آخوند ما به جای آن که در مسجد وقت بگذارد از 8 صبح و 9 صبح برود به خانه ها و مغازه های مردم سر بزند، یک ساعت قبل نماز در مسجد باشد و جوان ها و بچه ها بروند و او دست روی سرشان بکَشد و از ناراحتی و غصه های شان به آغوش او پناه ببرند، بعد نماز حدیثی و ذکری بگوید، بنشیند در مسجد، اختلافات مردم را حل کند، جشن تولد این را بداند، آن مریض که در بیمارستان است را عیادت کند، این آخوند ما دولتی شد! ظهرها وقت نمی کند بیاید، نماز مغرب و عشا را فقط هست، آن هم با کیف اداره و با عجله از آن طرف شهر می آید، یک نماز عجله ای می خواند و می رود! مسجد را رها کردیم می خواهیم با همایش و سمینار اداره کنیم و درست کنیم! نمی شود و می گویم تهاجم فرهنگی!
 آن فرهنگ به آن معنا که در اروپا شکل گرفت و شد سالن تئاتر و گالری و نمایشگاه و مجله و ... آمد جای خالی را پر کند. این به این معنا نیست که فرهنگسرا نداشته باشیم، الآن نیازهای طبیعی در جامعه هست که مسجد نمی تواند بر طرف کند، فرهنگسرا جای خود دارد و هیچ منافاتی هم با هم ندارد. منتهی توجه به این خاستگاه مهم است. آن فرهنگ با آن معنا و مفهوم آمد جای خالی را پر کند. در فضای اجتماعی خودمان اتفاقاً آن مسجد ما باید کار خودش را بکند.
 همین الآن هم اتفاقاً کلیسا دارد کارش را انجام می دهد.
ما یک هم کلاسی داشتیم کشیش بود، رفیق بودیم، یکی دو بار عصر وقتی کلاس تمام می شد با عجله می خواست برود. گفتم کجا می روی گفت یکی از رعایای من مریض است، بیمارستان می روم عیادت اش! (چون مسیحی ها، تعبیر رعیت می کنند، در نگاه مسیحی ها حضرت عیسی (علیه السلام) چوپان است). طرف از روزی که نوزاد را غسل تعمید می دهد آن نوزاد جزو سیستم اش هست تا وقتی که عروسی می کند. عروسی یکی از همکلاسی های ما بود شب عروسی کشیش آمد پشت پیانو نشست و گفت مثلاً فلانی را خودم غسل تعمید دادم و چشم در چشم بودیم تا بزرگ شد، امشب دارد داماد می شود، می خواهم به افتخارش فلان قطعه را بنوازم، کشیش نواخت و همه هم کف زدند. تا روزی که فرد می میرد.
 در دِه کوره ای اگر ببینند 5 مسیحی 6 تا شدند می گویند کشیش برایش بفرستید! اگر شدند 100 تا ، کلیسا درست کنید، بعد چگونه کلیسا درست می کنند؟
ما اول که می خواهیم کار کنیم از چه چیز شروع می کنیم؟ از پوستر زدن و همایش برگزار کردن!
 ما نمی توانیم بگویم این چیزها را کار نداریم!
 در یک فیلم مستند در یک روستایی یک کشیش می خواست کارش را شروع کند. اول رفت توی روستا دید زن های این روستا یک ساعت می روند سر یک چشمه ای آب بیاورند، یک ساعت هم طول می کشد تا برگردند (دو ساعت)، خوب زنی که دو ساعت رفته با زحمت، خمره آب روی دوشش تا آب بیاورد شما می خواهید بگویید تشریف بیاورید کلاس عقیدتی داریم! آن که اسلام می گوید وقت تان را سه قسمت بکنید یعنی وقتی 8 ساعت از 24 ساعت مال خداست با آن 8 ساعت که باید کار کند، باید زندگی اش تامین باشد. این جاست که پای اقتصاد وسط می آید.
این جاست که من معتقدم اتفاقاً اقتصاد خیلی مهم است، مردم قرار نیست بمیرند. ما قرار نیست برای جنازه ها سخنرانی کنیم. طرف باید با 8 ساعت کار؛ خانه، زندگی و در آمد اولیه اش تامین باشد بعد با آرامش خاطر بیاید در مسجد حدیث گوش کند، نه این که دو شیفت سه شیفت کار کند شب جنازه اش برگردد خانه، خسته و زار. حالا شما بگویید بیایید معارف دینی را یاد بگیرید! این جاست که اقتصاد مهم است، جوانی که ازدواج نکرده شما نمی توانید برایش روضه بخوانید، خود اهل بیت (علیهم السلام) هم این طور نبودند. امیر المؤمنین (علیه السلام) کنار خانه خدا جوانی رابه خاطر خطای اخلاقی تعذیر کرد، بلافاصله به مأمور بیت المال گفتند ببینید ازدواج این جوان چقدر خرج دارد به او پول بدهید تا برود زن بگیرد. کار آمدی دینی یعنی این. بدبختی ما این است که یک طرف را می گیریم طرف دیگر را رها می کنیم. می گوییم امیر المؤمنین (علیه السلام) شمع بیت المال را خاموش کرد، اما آن طرف را نمی گوییم که سه بار به مالک اشتر گفت: مالک به کارگزاران ات برس و به آن ها پول بده. قاضی اگر پول نداشته باشد رشوه می گیرد. مأمور نیروی انتظامی اگر تأمین نباشد رشوه می گیرد. همان شخصی که امام صادق (علیه السلام) به او می گویند برو در تنور و شخص می رود، تعریف می کند رفتم خدمت حضرت صادق(علیه السلام) دمغ و گرفته بودم. حضرت گفتند مشکلی داری!؟ چرا (به اصطلاح ما) توهمی!؟ گفتم سِن مان بالا رفته اوضاع مان خوب نیست، زن نگرفتیم. الآن می-آمدم دیدم برده فروشی کنیزی آورده، دلم می خواست او را بخرم اما پول ندارشتم. حضرت فرمودند غصه نخور، درست می شود. فردا دیدم یکی از اصحاب آمد. کلیدی دست اش بود و گفت حضرت خانه-ای برای شما اجاره کرده و آن کنیز را هم برای شما خریده اند و در خانه است! این دینی است که به خورد و خوراک طرف هم فکر می کند . امیرالمؤمنین(علیه السلام) چهار سال و خرده ای که به 5 سال هم نرسید در کوفه حکومت کرد، باسختی و دعوا... القارات را نگاه کنید ببیند معاویه چه کرد! در همان 4 سال وچند ماه؟! امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: در چنین وضعیتی هیچ کسی از شهروندان کوفه نیست مگر این که حداقل های زندگی، جرعه آبی که بنوشد، لقمه نانی که بخورد و شخصی که بالای سرش باشد در اختیارش هست. ما نمی توانیم بگویم این چیزها را کار نداریم، شما بیایید فقط نماز شب بخوانید! اتفاقاً ارزش و عظمت اسلام همین است که دین به همه این چیزها با هم فکر می کند، اگر می گویم درکار فرهنگی باید از اول تا آخر مخاطب را در نظر بگیریم، معنای اش این است. کشیش می گوید این جزو رعیت من است باید سراغ اش را بگیرم، احوال اش را بپرسم. کشیش آمد در روستا دید مردم دارند 2 ساعت می روند آب بیاورند. گفت چه کنیم؟ یک سال زحمت کشیدند لوله کشی کردند و آب را به روستا آورند؛ (مثل اردوهای جهادی) وقتی آب را در روستا آوردند زن ها را جمع کرد گفت قبلاً روزی 2 ساعت می رفتید آب بیاورید حالا از آن 2 ساعت، 1 ساعت به من بدهید تا من برای شما کتاب مقدس انجیل بخوانم.
 خیلی از چیزهایی که ما شعار می دهیم آن طرف دارند عمل می کنند!
 اگر قرار است من کار فرهنگی بکنم باید چشمم را باز کنم، این مخاطب چه نیازی دارد، چه مسئله ای دارد، من چگونه می توانم ارتباط برقرار کنم. امام موسی صدر یک سخنرانی دارد که خواهش می کنم بروید سخنرانی امام موسی صدر در دار التبلیغ قم را ببینید. می گویند اولین بار 6 خانم راهبه مسیحی رفتند آفریقا برای تبلیغ در یک منطقه ای و آدم خوارها آن ها را خوردند! سال بعد 12 نفر رفتند! من خودم کسی را دیدم که 3 تا دکترا دارد، 80 سال سن، اگر به او بگویید حجت الاسلام دکتر فلانی خیلی ذوق نمی کند! اما اگر بگویید پدر فلانی ذوق می کند! با این موقعیت کف کلیسا را تِی می کشد!
 فکر نکنیم همه دنیا فقط ماییم. خیلی از چیزهای که ما شعار می دهیم آن طرف دارند عمل می کنند. او در باطل خودش دارد کار می کند. امیر المؤمنین (عیله السلام) فرمود: شگفتا که این ها در باطل شان این قدر جدی هستند و شما در حق تان این قدر بی حال هستید! 4 تا نامزد اصولگرا تا روز آخر نمی توانند با هم کنار بیایند! کشیش است دو تا تکه چوب صلیب درست کرده است و برای آن دارد جان می دهد! بعضی از این کشش ها برای این که بتوانند کتاب مقدس را ترجمه کنند به یک زبانی و جایی منتشر کنند، زندگی شان را گذاشته اند. مفت، چیزی گیر کسی نمی آید. استاد ما گفت رفتیم آفریقا تا جایی که دیگر ماشین نمی رفت. بعد با قاطر رفتیم. به جایی رسیدیم که دیگر قاطر هم نمی رفت. رفتیم یک جای پرت، کیلومترها در عمق یک صحرایی، روستایی بود. دیدیم یک دختر جوان از اروپا آمده آن جا دارد کار می کند. گفت تعجب کردیم: گفتیم این جا چه می کنی؟ گفت این ها مریض اند به شان رسیدگی می کنم، دارو می دهم، بچه را نگهداری می کنم. گفتم تو به عنوان مبلغ مسیحی و مسیونر آمدی به عنوان تبلیغ، این صابون و دارو چیست؟ می دانید که اکثر این مؤسسات مسیحی با بیمارستان و دانشگاه شروع کردند، بزرگترین دانشگاه ها و بیمارستان های اروپا و جاهای دیگر مثل آسیا و ... در همین ایران خیلی از جاها با مدرسه شروع کردند. آن خانم جواب داد من وقتی مثلاً 6 ماه این جا کار می کنم اول کار طرف باور نمی-کند، روز دوم و سوم یواش یواش می بیند نه من دارم کار می کنم، بر می گردد از من می پرسد تو برای چی این کارها رو می کنی؟ روزی که از من این را بپرسند من می گویم عیسی مسیح به من گفته من بیایم به شما خدمت کنم! حالا ماها روز اول یک مجلس ختم می گیریم یک آخوند دعوت می کنیم که منبر برود. بعضی از این فامیل ممکن است در طول سال یک بار هم مسجد نیامده باشند. یکی مُرده توی رو در وایستی می می رویم در جلسه ختم. روحانی بعد از یک سال گوش مفت گیر آورده! این بیست دقیقه را از ولایت فقیه، از سیاست های جمهوری اسلامی در حوزه بالکان، از احکام غسل میت صحبت می کند و قرائت نماز را هم می خواهد درست کند!
 همان روز اول می خواهیم پوستر بزنیم، تابلو بزنیم آزمون هم بگیریم تا خیال مان راحت شود. نه! ممکن است اول من فقط سلام و علیک کنم که خیلی وقت ها همان اثر می گذارد. یک بار جلوی آسانسور به یک پیرمرد کراواتی که شاید از قیافه ما حالش هم بد می شد رسیدم. در باز شد گفتم بفرمایید! اصلاًَ باورش نمی شد که یک آخوند به او احترام بگذارد. تا طبقه 5 بنده خدا متعجب بود! حالا قدم دوم را مثلاً آقای قرائتی بر می دارد این با لبخند من که وصل شد اگر کانال عوض شد و آقای قرائتی را دید کانال را عوض نمی کند، قدم بعدی از او ممکن است آقای جوادی آملی باشد. ما باید پاس کاری کنیم. کار فرهنگی یعنی همین. در اقلام تبلیغاتی پوستر، بیلبورد، تیزر تلویزیونی هر کدام یک کارکرد دارد.
تیزر تلویزیونی قرار است احساس و عاطفه طرف را در گیر کند. در پوستر اطلاعات بدهیم، در بیلبور یادآوری کنیم. درکارت دعوت تاریخ و ساعت و جزییات را بگوییم، بعضی وقت ها می بینیم بیلبور در خیابان نصب کردند ساعت را ریز گوش اش نوشته اند! آن وقت طرف با 120 کیلومتر سرعت وسط اتوبان باید بایستد یادداشت کند!
 محاسبه می کنند در بیلبور با این سرعتی که ماشین می رود شخص چند کلمه را می تواند بخواند. خیلی وقت ها کلمه کمتر یا شعاری که یک کلمه اش را بخواند و بقیه اش را در ذهن مرور کند می شود محتوای آن. مثل شعارهای تبلیغاتی که معمولاً از ضرب المثل استفاده می شود. برای این که از صدم ثانیه می خواهند استفاده کنند، ما بیلبور درست می کنیم و جدول برنامه ها را روی آن قرار می دهیم!
 باید پاس کاری کنیم!
 ما قرار است پاس کاری کنیم، دست طرف را بگیریم برسانیم به بعدی. به این معنا وقتی از کار فرهنگی حرف می زنیم مبنای-مان کاملاً اعتقادی و دینی است. از گفتن اش هم ابایی نداریم. ما با مأموریت آمده ایم، این کلیدی ترین و اساسی ترین نکته است. آیا من خودم را دارای یک مأموریت دینی و الهی می دانم یا نه؟ این جا افراط و تفریط می شود. افراط و تفریط در همه حوزه ها از جمله حوزه فرهنگ خطرناک ترین مسئله است. بعضی ها می گویند که ما کاری نداریم در نظام خلقت چه خبر است؟ خوب این غلط است! اگر تلویزیون می خواهیم تأسیس کنیم باید ببینیم در خارج که صد وخرده ای سال است تلویزیون تأسیس کردند، چه کرده اند؟ بلاخره مسیری بوده، از تئاتر به سینما، به تلویزیون.
 من نمی توانم امروز از صفر شروع کنم و بگویم می خواهم چرخ را از اول اختراع کنم! تجربه های بشری امروز یک زنجیره-ای است که رسیده به این جا. معنای اش هم این نیست که چون در غرب اتفاق افتاده پس ماهیت شیطانی دارد و غیر الهی است! نه خیر تجربه انسانی است.
امام زمان (عج) که تشریف بیاورند همین تلویزیون و تکنولوژی پیشرفته تر، پیام حضرت را به همه خواهد رساند. مثلاً می گویند پرده پشت سخنران باید آبی باشد، من بگویم نه خیر! من می خواهم زرد باشد. این حرف ها نیست. اگر بخواهم روزنامه درست کنم تیتر زدن در عالم ژورنالیست آدابی دارد. پوستر زدن، سخنرانی داشتن آدابی دارد، بنده الآن اگر جوری صحبت کنم که توجه شما جلب شود اثر می گذارد و گرنه اگر حتی بهترین ملائکه الهی هم پشت سر من باشند و من جوری صحبت کنم که شما خواب تان ببرد، این سخرانی نمی شود.
 ما باید با مبنای خودمان وارد شویم ...
 از آن طرف گاهی تفریط می شود، گاهی طرف می گوید شما نشستید حرف می زنید! اروپا را ببینید، دنیا را و عالم را گرفت، باید همان کار را کرد، نه خیر! اعتدال به این معناست که ما با مبنای خودمان وارد شویم و از آن ظرفیت هم استفاده کنیم. در قرآن فرمودند: از کسی که ما دل او را از یاد خودمان غافل کردیم اطاعت نکنید. کسی که از هوای نفسش پیروی می کند. در کار فرهنگی مبنای ما قرآن و حدیث است چون مأموریت داریم پس همه چیز بر طبق مأموریت تعریف می شود، بلا تکلیف نیستیم، ما با برنامه آمدیم، هدف مان تبلیغ دین و دعوت انسان ها به سمت خدا و ترویج ارزش هاست.
 امام صادق (علیه السلام) می فرمایند محبت و علاقه مردم را نسبت به خودتان و بعد نسبت به ما جلب کنید! هرگاه که توکار خوبی انجام بدهی می گویند این شیعه امام صادق است. جروا موده الناس الیکم و الینا.
 اگر شما به عنوان طلبه یا بسیجی یا خانم چادری یا آقای حزب الهی و متدین کاری کردی که در مجتمع آپارتمانی ات همسایه هایت دوستت داشته باشند فکر نکنید کار دنیایی کردید، بلکه کار الهی کرده اید.
 این از آن چیزهایی است که ما حزب الهی ها به آن توجه نمی کنیم و فکر می کنیم اگر دشمن زیاد داشته باشیم خیلی انقلابی هستیم.
 اگر جایزه نوبل گرفتی می گویند یک شیعه نوبل گرفته. اصغر فرهادی جایزه گرفت ما به او بد و بیراه گفتیم، در مصر تظاهرات کردند علیه او که این فرد شیعه است و نقشه آمریکاست که یک شیعه جایزه نوبل بگیرد.
 اگر یک رستوران کارش گرفت باید گفت این رستورانی است که طهارت و نجاست را رعایت می کند!؟ و موقع نماز هم فضای نمازخانه را خوب فراهم کرده!؟ تعبیری از امام موسی صدر هست که ما نمی توانیم دنیا را به سمت خودمان دعوت کنیم مگر آن که یک نمونه ارائه کنیم.
 جمهوری اسلامی اگر امروز موفق است برای آن است که یک نمونه ارائه کرده و می گوید من هم از عدالت اجتماعی حرف می زنم، هم تلاش می کنم که به آن برسم و هم انرژی هسته ای دارم، هم دیپلماسی قوی دارم، هم انتخابات آزاد دارم، هم از شهدا آرمان و ارزش ... حرف می زنم.
 این که ما بگوییم آرمان و ارزش بعد شما ببینید، کربلا، نجف، قم، شهرهای اصلی شیعه یک سیم از یک طرف بالا رفته، از یک کوچه آب می رود، یک دیوار خراب است و...!
ما نمی توانیم بگوییم به دنیا بیایید این جوری شوید. تعارف نداریم من به مخاطب امروز بگویم تو اگر از اسلام پیروی کنی چه می شوی؟ طرف می گوید بگویید من چه می شوم؟ نمی توانم بگویم شب اول قبر. بلکه باید در دنیا یک چیزی نشانش بدهم، مسیر اهل بیت و پیغمبر این بود، دنیا و آخرت با هم؛ ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه؛ عظمت اسلام این است که می گوید من هر دو را با هم به شما می دهم، هم پل برای شما درست می کنم و هم بعد از آن پل، جایی شما را می برم که مسجدی باشد، نماز بخوانید، قیامت تان هم تامین شود. از آن طرف فقط پل درست کنند و آخرش هم فحشا باشد! ما نمی خواهیم، از این طرف هم یک جریانی چشم شان را می بندند و در قبر می خوابند و نماز می خوانند که آخرت شان تامین شود، می گوییم آن را هم نمی خواهیم! ما حد وسط هستیم، یعنی هم آن پل را درست می کنیم هم آخرت را تامین می کنیم.
 کسی که از هوای نفس اش پیروی می کند قرآن دستور داده از او پیروی نکنیم، نشانه اش هم این است که افراطی است، کسی که امروز چنان در مورد یک کاندیدا حرف می زند که انگار اگر به او رای ندادی قیامت ات نابود است، بعد می بینید فردای آن روز از یک کاندیدای مقابل و رقیب صد درصد دیروز حمایت می کند! یکی از نوه های امام(ره) گفتند که وارد اتاق شدیم. بیرون باران می آمد. امام فرمودند چه خبر است بیرون؟ گفتیم دارد باران می آید. نفر بعدی دوباره آمد. امام فرمودند چه خبر است؟ نفر سوم که آمد یکی پرسید که امام شما از سه نفر تا حالا پرسیدید؟ بعد فهمیدیم که امام این سوال را می پرسد که واکنش این افراد را ببیند برای این که ببیند موضع گیری، برخورد و ادبیات این ها چگونه است! و بعد که در مورد مسائل سیاسی کشور می خواهند خبر بدهند آن وقت امام تشخیص بدهد که چطوری اند!. یکی می-آمد داخل گفت وای سیل راه افتاد، یکی می گفت یک بارانی دارد می آید و ...
 در خیلی از مسائل زندگی اتفاق می افتد که می پرسند فلانی چه طور است؟ پاسخ اغراق گونه می دهند که این! دین ندارد. در حالی که باید گفت این مزایا را و این ایرادها را دارد.
 حضرت عیسی (علیه السلام) داشتند با اصحاب می رفتند یک لاشه سگی را دیدند شروع کردند به بد گفتن که چقدر بو می دهد و ... حضرت فرمودند دندان های قشنگی دارد ببینید چقدر سفید است! اگر اعتدال بود مأموریت ما مبنای قرآن و حدیث است.
قرآن کریم به ما حضرت ابراهیم(علیه السلام) را نشان می دهد که الگوی ما می شود. حضرت وقتی با آفتاب پرست، خورشید پرست و ماه پرست رو به رو می شود چه می کند؟ آیا گشت ارشاد راه می اندازند!؟ مناظره می گذارد بد و بیراه می گوید!؟ یا چماق بر می دارد!؟ می رود کنارشان می نشیند می گوید من هم با شما هستم، بعد که خورشید غروب کرد گفت: انی لا احب الافلین؛ من دنبال خدایی هستم که تمام نشود. ماه آمد رفت کنار ماه پرست ها گفت: من هم با شما هستم.
 اولین شرط در اثرگذاری فرهنگی ...
 اولین شرط در اثر گذاری فرهنگی احترام به طرف مقابل است، کسی که از ابتدا با بد زبانی با او شروع می کنیم هیچ گاه ارتباط برقرار نمی کند. قرآن کریم می گوید تعالوا الی کلمه سوابینناوبینکم؛ قرآن کریم می گوید: تو کافر لامذهب مگر نیستی؟ بیایید درمورد چیز مشترکی که بین ما هست، صحبت کنیم.
غربی ها قشنگی کارشان این است که کل اشتراک شان 10درصد است و روی همان مذاکره می کنند ولی ما (مسلمانان و حزب الهی ها) 90درصد با هم اشتراک داریم می گویم ببینیم آن ده در صد اختلاف کجا است!؟ و به این هم اکتفا نمی کنیم، دودمان هم دیگر را به باد می دهیم! هم دیگر را بی دین و لا مذهب و بی اعتقاد می کنیم.
 برای احترام به طرف مقابل راه های مختلفی وجود دارد از نگاه کردن، از مقابل بودن، از هم سطح بودن. حضرت علی (علیه السلام) وقتی رفتند پیش قاضی؛ تمام دعوایی که بود این بود که قاضی به حضرت گفت: یا اباالحسن، حضرت فرمودند که تو عدالت را رعایت نکردی! من را هم بدون لقب باید صدا می کردی! گاهی وقت ها با طرف جوری برخورد می کنیم که انگار فرد، کافر لامذهب و جهنمی است که هیچ شعور و فهم و درکی ندارد و حاضر شدیم منتی سرش بگذاریم همراهی اش کنیم به مسیر حق. این جور که نمی شود. حضرت ابراهیم(علیه السلام) با ماه پرستان بود، شب شد و ماه رفت حضرت فرمودند این هم تمام شد انی لا احب الافلین پس از آن که حجت اش را عرضه کرد فرمودند من دنبال خدایی هستم این چنین ... یامثلاً حضرت یوسف (علیه السلام) در قرآن.
 کسی به امام صادق (علیه السلام) گفت: من تاجرم و در بلد کفر زندگی می کنم رفقایم می گویند تو اگر در آن جا بمیری به آیین کفر مُردی. حضرت جواب ندادند، سوالی کردند، آیا آن جا که هستی به امر ما و مکتب ما ترویج می کنی؟ امر ما را احیا می کنی یا نه؟ گفت: بله؛ حضرت فرمودند این جا که هستی چه؟ گفت: نه، این جا کارهای اداری و معاملاتم را انجام می دهم و می روم. حضرت فرمودند: اگر آن جا بمیری در حالی مرده-ای که نور تو جلوتر از تو حرکت می کند و تو را به بهشت می برد!
 می گفت: « این مرد مرا زنده کرد ...»
 درمورد آسید مهدی قوام (از بزرگان تهران)
گفتند که دزد آمد خانه ایشان چیزهایی را جمع کرده بود داشت می رفت، که آسید مهدی کلید انداخت آمد داخل. دزد او را که دید هول کرد، ایشان از این که دزد ترسید ناراحت شد. گفت سر جدم ناراحت نشوید و نترسید! هیچ کاری باشما ندارم! پرسید ناهار خوردی!؟ دزد جواب داد نه، گفت زن و بچه ام نمی آیند خودمانیم، آب گوشت درست کردند و با هم خوردند. ناهار را که خوردند دزد آمد برود آسید مهدی قوام گفت این ها را هم ببر، دزد گفت آقا خجالت مان ندهید. گفتند ما چیزی که به کسی بدهیم پس نمی گیریم. فقط دم در آخر کار به دزد گفت: منِ پیرمرد چیزی به تو بگویم؛ تو جوانی، دزدی دلهره دارد نمی ارزد، این ها را به کسب و کار بزن، دزد هم رفت. یک گاری خرید و میوه فروشی کرد همیشه می آمد در خانه سید می گفت این جا قبله من است این مرد مرا زنده کرد.
 پیغمبر و اهل بیت (علیهم السلام) و من که این لباس را پوشیده ام و شما که آمدید، با مأموریت، کار دینی فرهنگی و ترویجی و تبلیغی کنیم.
ما آمدیم مردم را درست کنیم یا خراب کنیم؟ ما با انسان طرفیم با

مشخصات

  • منبع: http://khoffaash.blogsky.com/1396/08/15/post-744/
  • کلمات کلیدی: کنیم ,فرهنگی ,السلام ,مثلاً ,علیه ,امام ,علیه السلام ,حضرت فرمودند ,صادق علیه ,قرآن کریم ,امام موسی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها